کاش میشد...

 
 
 
عکس ‏کلک خیال انگیز‏

کاش می شد در نمازم عشق را دعوت کنم 
کاش می شد بهتر از آن با خدا صحبت کنم

کاش می شد یک شب از شبهای عمرم با خدا
بی خیال از آب و نان در گوشه ای خلوت کنم

کو مرادی، مرشدی یا خضرِ دانایی؟ که من
همچو موسی مدتی در محضرش خدمت کنم

تشنه ام من تشنه آبی که اسکندر نخورد
می رسم روزی به آن؛ اما اگر همت کنم

ترسم آخر مثل دل هایی که دورند از خدا
من به این دل مردگی های خودم عادت کنم

باید امشب شوق رفتن در سرم پیدا شود
کوله بارم کو؟ که از "من " تا " خدا " هجرت کنم.

بی مهری

تکرار مسواک زدن در همه شبها،دندانها را
سفید میکند
وتکرار غمها در همه شبها،
موها را....

گاهی عمر تلف می شود:
به پای یک احساس....
گاهی احساس تلف می شود:
به پای عمر!

وچه عذابی می کشد،
کسی که هم عمرش تلف می شود:
هم احساسش.....!
پاییز از مهر شروع نمی شود،پاییز از بی مهری ها
شروع می شود.....

 
عکس ‏‎Azari Gh‎‏

سخت ترین کار دنیا

آزاد کردن اسیرانی است که"
"زنجیرهای خود را می پرستند"...

: "در جامعه ای که خرد حاکم نیست" "خردمندی ، دقیقا معادل دردمندی است..."
زیادی خوب بودن خوب نیست 
زیادی که خوب باشی دیده نمیشوی
میشوی مثل شیشه ای تمیز 
کسی شیشه ی تمیز را نمیبیند 
زیادی خوب بودن خوب نیست 
زیادی که خوب باشی به زیادی خوب بودنت عادت میکنند 
آنوقت کافیست کمی بد شوی
همه گمان میکنند زیادی بدی

کاشکی در ''کوچه های''کودکی،،گم می شدم…

کاشکی در ''کوچه های''کودکی،،گم می شدم…
هم ''صدای'' قاصدکهای تکلم می شدم…

می نشستم زیر"آواز"سپید چلچله…
بار دیگر ''خیس باران''ترنم می شدم…

زندگی را می دویدم تا فراسوی"امید"…
تا که در ''چشم تماشا''یک توهم می شدم…

''آرزو'' می چیدم از رنگین کمان شاپرک…
ناگهان در جنگل پروانه ها"گم"می شدم…

می تکاندم ''غم''غبار اشک را از چشم ''دل''……
مهربان ''هم بازی''عشق وتبسم،،می شدم…

کوچ می کردم ازاین'' تنهایی''خاکستری....
بی ریا همسایه"لبخند"مردم می شدم....

کودکی آن سوی "حسرت"چشم در راه من است...
کاشکی،،در"کوچه های کودکی"گم می شدم....!!

عکس ‏‎Mohamad Reza Ghafori‎‏

دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی
که بیایی و در این تنگی دل جا بشوی
تو فقط آمده بودی که دل از من ببری؟
بروی، دور شوی ، قصه و رویا بشوی؟

 
عکس ‏‎Rangeh Baran‎‏
 

عزيزم دوستت دارم ولي با ترس و پنهاني 
که پنهان کردنٍ يک عشق يعني اوج ويراني !

دلم رنج عجيبي مي برد از دوريت ، اما 
نجابت مي کند مانند بانو هاي ايراني ...

تحمل کردن اين راز از من زن نمي سازد !
که روزي خسته خواهد شد دل از اندوه طولاني

غمت را مي خورد هر شب دل نازک تر از شيشه
تو سنگي را نمي خواهي کنار شيشه بنشاني !!

مرا باور کني ، شايد ، به راه عشق برگردم ...
نه از اين دست باورهاي مردم در مسلماني!

" عزيزم دوستت دارم " ، غم اين جمله را ديدي؟
تفاوت دارد اين سيلاب با شب هاي باراني ..

 
عکس ‏‎Amir Hosein Fallah‎‏

تو نبودی دل به دل راهی نداشت 
از خیال عشق آگاهی نداشت 
تو نباشی تا قیامت بی کسم 
در تمام زندگی دلواپسم

شب های دراز بی عبادت چه کنم
طبعم به گناه کرده عادت چه کنم 
گویند کریم است و گنه می بخشد
گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم

از باران چون حریری نازک از جنس قرار.....

بادلی محکم به قلب عاشقان بارید ورفت

 
عکس ‏‎Yaghob Nazari‎‏
 

قایقی بی ناخدا بر روی دریا می شوم
من نمی دانم چرا تنهای تنها میشوم
روز و شب در کشتی عشق تو پارو میزنم
یا به ساحل میرسم یا غرق دریا میشوم

 
عکس ‏‎Sina Nori‎‏
 

غنچه خنديد ولي باغ به اين خنده گريست
غنچه انروز ندانست اين گريه ز چيست!

باغ پر گل شد وهر غنچه به گل شد تبديل
گريه ي باغ فزون تر شدو چون ابر گريست

باغبان امد و يک يک همه گل ها را چيد
باغ عريان شد و ديدند که از گل خاليست

باغ پرسيد چه سودي بري از چيدن گل؟
گفت پژمردگي اش را نتوانم نگريست

همه محکوم به مرگند،چه انسان چه گياه
اين چنين است همه کار جهان تا باقيست

گريه ي باغ از اين بود که او ميدانست
غنچه گر گل بشود،هستي از او گردد نيست

رسم تقدير چنين است و چنين خواهد بود
ميرود عمر ولي خنده به لب بايد زيست

 

 

می نویسم از تو ای زیبای من
می سرایم از تو ای رویای من
ای نگاهت سبز تر از سبزه زار
می نویسم بی قرارم بی قرار

پشت دیوار بهار
می نویسم مانده ام در انتظار
ای که چشمت خواب را از من گرفت
می نویسم خسته ام از انتظار
می نویسم می نویسم یادگار

من نمی دانم چه داده ای به من؟
که چنین دل را سپردم دست تو
یا چه بود در آن نگاه آتشین
یا چه کرد بامن دو چشم مست تو

من نمی دانم نمی دانم چرا؟
این چنین آشفته ام
آشفته ام
با خیالت روز و شب در آتشم
شعر هایی نیمه شب ها گفته ام

 

 
عکس ‏‎Yaghob Nazari‎‏